در آیینه ی چشمان او خدا پیداست
سلام به همه ی دوستای گلم قبل از هر چیزی میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت رو بهتون تبریک می گم من فردا اگه خدا بخواد دارم می رم مشهد و تا ۶ روز دیگه بر می گردم همتونو دعا می کنم تا من بر می گردم شما به وبم سر بزنین که حوصلش سر نره گناه داره حتما" بیاینا ازش می پرسما آن اكسير مقدس طعمش تلخ بود.تلخي اش را دوست نداشتيم. نمي دانستيم كه دواست. دواي تلخ ترين دردها. نمي دانستيم معجون است معجون انسان شدن. گمش كرديم. شيطان از دستمان دزديد. بي طاقت شديم و ناآرام. دهانمان بوي شكايت گرفت و گلايه و تازه فهميديم نام آن اكسير مقدس، نام آنچه از دستش داديم، ((صبر)) بود. ديگر عزم آهني و طاقت فولادي نداريم، ديگر پاي ماندن و شانه ي سنگي نداريم. انگار ما را از شيشه و مه ساخته اند. براي شكستنمان طوفان لازم نيست. ما با تلنگري و هر نسيمي هزار تكه مي شويم. ترك مي خوريم. مي افتيم، ميشكنيم، مي ريزيم و شيطان همين را مي خواست. خدايا، ما را ببخش، اين تعريف انسان نيست انساني كه تو او را ساختي. ما ديگر ايوب نيستيم. از اينجا تا تو هزار راه حوصله است. ما اما چقدر بي حوصله ايم. ما پيش از آنكه راه بيفتيم خسته ايم. از ناهموار مي ترسيم، از پست و بلند مي هراسيم، از هر چه ناموافق مي گريزيم. شانه هايمان درد مي كند، اندوه هاي كوچكمان را نمي توانيم بر دوش كشيم، ما زير هر غصه اي آوار مي شويم، توي سينه ي ما جايي براي هيچ غمي نيست. خدايا، ما را ببخش، اين تعريف انسان نيست انساني كه تو او را ساختي. ما ديگر ايوب نيستيم. خدايا، اما به ما برگردان، آن معجون تلخ، آن اكسير مقدس، آن صبر قشنگ را.
سيب تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه ي همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سال ها هست كه در گوش من آرام، آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا، خانه ي كوچك ما سيب نداشت
نصيحت هاي عاشقانه اگر يك نفر به شما گفت كه دوستتان دارد: 1- ازش بپرسيد دو دو تا چقدر مي شود، بعد سريعا" واكنش را يادداشت و بررسي كنيد. توجه: اكثر آدم ها اين جور مواقع كم مي آورند و بي خيال مي شوند. 2- يك سيلي در گوشش بزنيد. توجه: اكثر آدم ها اينجور مواقع يا به صورت شما سيلي مي زنند يا نمي زنند. 3- يك لگد به ساق پايش بزنيد، بعد داد و هوار كنيد كه دزد كيفتان را زده است. توجه: اكثر گربه دزدها وقتي چوب را برداري در مي روند. 4- يك خنده ي حسابي بكنيد، به صورت قاه قاه جادوگرانه... بعد هم چشم هايتان را چپ بكنيد. توجه: آدم هاي ترسو اين جور مواقع شناخته مي شوند، خرافاتي ها در درجه اول قرار دارند. 5- دستمال را برداريد و يك فين حسابي بكنيد. توجه: اگر شما را دوست دارد بايد تمام خصوصياتتان را دوست داشته باشد، بالاخره آدم آدم است، آمديم و شما يك روز سرما خورديد، نمي توانيد كه فين ها را ذخيره كنيد، پس بهتر است كه ... 6- خودتان را بزنيد به خريت و ازش ساعت بپرسيد. توجه: اين تست آي كيوست و جوابش را مي توانيد در كتاب شعور فلاسفه به قلم يكي از شاگردان سقراط كه اسمش يادم نيست، پيدا كنيد. 7- خيلي جدي دو تا معلق بزنيد، بعد هم شروع كنيد به غلت زدن روي زمين و آواز خواندن... توجه: اين جوري مي توانيد بفهميد جوات است يا نه، فيلم هندي مي بيند يا نه... 8- رويتان را برگردانيد، يك اه بگوييد و بعد برويد، بايد سريع از بين جمعيت عبور كنيد تا نتواند پيدايتان كند، حتي المقدور يك تكه دستمال يا خودكاري چيزي از خودتان روي زمين نشانه بگذاريد. توجه: اين روش قديمي شده ولي بسيار كاركرد خوبي دارد، بين خودمون بمونه من يك بار امتحان كردم... 9- يك چاقو در بياوريد و توي قلبش فرو كنيد، بعد هم قلب خودتان را پاره كنيد. توجه: مسأله اين است كه عشق واقعي با زادواج از بين مي رود و علاقه در سرو صداي بچه و پول آب و برق حل مي شود. بهتر است عشق شما مثل عشق شيرين و فرهاد ماندگار باشد تا اينكه تبديل به يك علاقه ي سطحي شود... 10- خيلي ساده به او بگوييد كه دوستش داريد. توجه: اين روش اصلا" به درد نمي خورد و پيشنهاد نمي شود، طرف را پررو مي كند، آبرويتان را مي برد، رو سياهتان مي كند، باعث مي شود يارو از زيرش در برود، باعث مي شود فكر كند كه چقدر شما احمق و ساده لوح هستيد، باعث مي شود فكر كند كه عجله كرده و مجبور شود دوباره فكر كند... خيلي خطرناك است، ريسك بزرگي است، به دردسرش نمي ارزد... نه! نه! خودتان را به فلاكت نيندازيد، خواهش مي كنم... يه كم حرف گوش كن، عجبا... انتظار
![]()
![]()
![]()
| قالب : پيچك |





